مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

250

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

اين حكمت سبوحيّه از آن جهت مخصوص گشت به كلمهء نوحيّه ، كه در زمان نوح - عليه السّلام - غالب بر آن قوم عبادت اصنام بود . و بر هر رسولى لازم اين بود كه : دعوت امّت خود به حضرت حقّ كنند ؛ و ايشان را تعليم و تفهيم كنند كه : از هر چه شما گمان برده‌ايد كه حق - تعالى - آن است ، حق - عزّ شأنه - غير آن است ؛ و منزّه از تصوّرات امكان است . لاجرم او را واجب اين بود ؛ و مناسب اين شد كه : ايشان را به تنزيه و تقديس و تسبيح حق فرمايد : تا : از اباطيل خيالات و محالات تصورات به راه حقّ مطلق باز گردند . و هرچند عقل به قوت فكريّه ، و دلايل نظريّه ، تنزيه حق كند ، امّا چنان نباشد كه : به اتّباع رسل كند ؛ كه فرمودهء رسل فرمودهء حق است . و چنان كه « 5 » حق ذات خود را داند ، كسى ديگر « 6 » نداند . و حكمتى از حكمتهاى فرستادن رسل بخلق اين بود كه : عقول بشر باستقلال از ادراك حقايق اشياء عاجز است ؛ چنان كه نتواند دانست آن‌چنان‌كه آنست . و چگونه عاجز نباشد ؟ كه عقل نيز مقيّد است به آنچه حاصل است نزد او ؛ و از آن تجاوز نمىتواند كرد . و اللّه تعالى شأنه أن يحيط به فكر . و اگر على سبيل النّدرة بعضى از عقول چنان افتد در استعداد خويش ، كه دريافت حكمت احكام حق - تعالى - بر وجهى تواند كرد كه مطابق فرمودهء رسل باشد ، و موافق اوضاع شريعت ؛ از اين قبيل فيض رحمانى و تعليم سبحانى بايد شمرد . و اضافت آن به « فكر عقل » نتوان كرد . پس تنزيه و تقديس كه لايق جناب ربّ الارباب است ، آن باشد كه : انبياء و رسل از آن إخبار كرده باشند به لسان شريعت خود ؛ يا آنكه سيمرغ روح كاملى به ذروهء كوه قاف معارف برپرد ( پرواز كند ) ، و غطاء از بصر بصيرت

--> ( 5 ) - ن : حق است زيرا چنانچه حق ( ك ) . ( 6 ) - ن : كسى ديگر آن را نداند ( ت ) .